تفاوت دو مفهوم عیب defect و عدم انطباق nonconformity در سیستم های مدیریت کیفیت چیست؟

8+

بر خلاف آن که در نگاه اول و ابتدایی، معنایی که از واژه های عیب و عدم انطباق به ذهن می آید نزدیک هم هست با این حال این دو تفاوت های متمایزی در مفهوم با یکدیگر دارند که در این مطلب به آن خواهیم پرداخت.

ابتدا به تعریفی که از دو کلمه عیب و عدم انطباق در استاندارد ایزو ۹۰۰۰، سیستم های مدیریت کیفیت – مبانی و واژگان، ویرایش ۲۰۰۵ آمده است می پردازیم :

 

الف – انطباق Conformity (استاندارد بین المللی ایزو  ۲۰۰۵ : ISO 9000 ، سیستم های مدیریت کیفیت –  مبانی و واژگان – بند ۳-۶-۲)

برآورده شدن يك الزام و يا خواسته

 

ب – عدم انطباق nonconformity

برآورده نشدن يك الزام و يا خواسته

 

پ – عيب defect

برآورده نشدن يك الزام و يا خواسته در رابطه با كاربرد مورد نظر يا كاربرد مشخص شده

 

توضیح ۱: تمايز ميان مفاهيم عيب و عدم انطباق حايز اهميت است زيرا كه متضمن عواقب حقوقي، به خصوص در مورد مسائل مربوط به مسئوليت در قبال محصول مي باشد. بنابراين اصطلاح عيب را بايستي با نهايت احتياط به كار برد. (ایزو ۹۰۰۰ ویرایش ۲۰۰۵)

توضیح ۲ : کاربرد مورد نظر مانند آنچه مد نظر مشتری بوده است تحت تاثیر ماهیت اطلاعات مانند دستورالعمل های عملیات یا تعمیرات و نگهداری ارائه شده از طرف تامین کننده باشد. (استاندارد ایزو ۹۰۰۱ ویرایش ۲۰۱۵ ، بند ۳-۴۰- )

*******

الزامات یا نیازمندی های یک محصول، در حالت عام آن شامل این چند نوع هستند :
  • الزامات اظهار شده توسط مشتری در قالب کلمات، مفاهیم و تصورات وی از محصول
  • الزامات قانونی که شامل مقرارتی همچون مسائل زیست محیطی و بهداشتی می تواند باشد
  • مسائل فنی مندرج در استانداردهای فنی و کیفی ملی یا بین المللی
  • نیازمندی های تشخیص داده شده توسط شرکت طراح یا سازنده محصول (توسط مشتری اظهار نشده است)
  • و . . .

 

هنگامی که در مورد برآورده شدن یا عدم برآورده شدن یک الزام و نیازمندی در حوزه کاربری محصول صحبت می کنیم یعنی این که مشتری در مورد الزامات و خواسته های به کاربردن محصول، اطلاعات و آشنایی کافی را دارا می باشد. به عنوان مثال اگر موتور خودرو روشن نشود مشتری کاملا می داند که یک الزام اصلی خودرو برآورده نشده است.

اما عدم برآورده شدن یک الزام یا نیازمندی مشخص مانند میزان ضخامت زیرسازی یا رنگ اصلی بدنه خودرو مسئله ای نیست که به راحتی و بدون تجهیزات خاص و مهارت هایی مشخص، قابل بررسی و فهمیدن باشد.

تفاوت عیب و عدم انطباق در کنترل کیفیت

تفاوت عیب و عدم انطباق در سیستم های مدیریت کیفیت

مورد اول قطعا یک نقص می باشد اما دومی یعنی ضخامت رنگ، عدم انطباقی هست که از برآورده نشدن یک الزام فنی مانند مقدار ضخامت لایه رنگ اصلی ایجاد شده است.

لازم به ذکر هست که اگر همین عدم انطباق منجر به جدا شدن لایه رنگ از بدنه طی ضربه شده یا در مدتی کمتر از میزان ضمانت شده باعث ریزش رنگ، ایراد ظاهری و زنگ زدگی شود طبیعتا بدل به یک عیب و نقص خواهد شد.

همانطور که متوجه شدید عیوب و نقص ها روی عملکرد و کارکرد صحیح محصولات اثر منفی می گذارند. یک محصول معیوب، می تواند خطرناک باشد اما عدم انطباق یک محصول، عدم موفقیت در برآورده کردن یک الزام و نیازمندی بدون در نظر گرفتن ابعاد عملکردی آن می باشد. از این رو محصولات معیوب، شرایط جدی تری نسبت به محصولات نامنطبق دارند.

انجام بررسی و تعیین میزان فاصله بین این دو یعنی عیوب و عدم انطباق ها معمولا کار خیلی نتیجه بخشی نیست اما یک حاشیه ایمنی لازم است زیرا که طراحان و مشتریان به دنبال تضمینی برای ایمنی، قابلیت اطیمنان و دوام هستند اما معمولا هر دو دارای اطلاعات محدودی درباره عملکرد واقعی مواد، ساختار و قطعات زیرمجموعه در طیف متنوعی از شرایط عملیاتی و کاری می باشند.

مطمئنا به خاطر این نادانستنی ها ما باید با محصولات نامنطبق به مانند اینکه معیوب هستند رفتار کنیم. بنابراین عیب و عدم انطباق ممکن است متفاوت باشند اما ما باید با یک روش و سیستم با آن ها برخورد کنیم. به عنوان مثال همه آن ها را باید اصلاح کرد یا این که باید از وقوع آن ها و اقدامات تحلیلی انجام شده روی مصادیق و سوابق روی دادن نقص ها و عدم انطباق ها یاد بگیریم تا سیستم مدیریت کیفیت خود را بهبود دهیم.

در یک طیف که از محصول معیوب تا مرغوب هست ما باید موارد زیر را در نظر داشته و در هر سطح از آن ها ضمن تفکر و بررسی، اقدامات اجرایی لازم را اتخاذ کنیم :

  1. معیوب : این محصول ممکن است به کسی صدمه بزند.
  2. نامنطبق : محصول خروجی در برآورده کردن یک الزام ناموفق بوده است.
  3. با کیفیت : محصول، نیازمندی های مشتری را دارا می باشد.
  4. مرغوب و عالی : محصول خروجی، فراتر از خواسته ها و تصورات مشتری است.

این خواسته ای منطقی است که از طراحان بخواهیم مشخصات محصول و فرآیندهای خود را بر اساس درکی صحیح از کارکرد مواد و قطعات در شرایط واقعی، بهبود داده و با به کاربری این دانش، فاصله بین عدم انطباق و عیب را کاهش دهند.

طراحان با درک صحیح و عمیق خواسته ها و تصورات مشتری، آن ها را برآورده می نمایند. به این صورت که احساسات و نیازهای مشتری را به نیازمندی های فنی و کیفی محصول ترجمه کرده و آن ها را محقق می نمایند. پس از طراحی محصول، با طرح ریزی صحیح فرآیند ساخت، مدیریت موثر عملیات تولید و کنترل کیفیت، محصولاتی در سطوح ۳ و ۴ به دست خواهند آمد.

 

تفاوت عیب و عدم انطباق در کنترل کیفیت و سیستم های مدیریت کیفیت

تفاوت عیب و عدم انطباق در کنترل کیفیت و سیستم های مدیریت کیفیت

 

0 پاسخ

ثبت دیدگاه

مایل به ملحق شدن به بحث هستید ؟
به ما بپیوندید !

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.